گاهی باید افتاب بود و تابید گاهی باید باران بود و بارید
چگونه باید عشق را دید فاصله های تنهایی را درید
امدی خود قلبم شدی برایم تنها حرفم شدی
عاشقتم ای تنها اشنای من همه کسم ای بی همتای من
در روز های تنهایی با زخم هایی از جنس اشنایی
با لب هایی خیس از اشک بیداری به امید یک روز دیداری
قلبم گفت فدا کن هر چه داری
پنهان نشو پشت خنده هایت بگذار ببیند اشک هایت
بگذار شاکی شوند چشم هایت حکم دهد برای تو حرف هایت
در دست اوست درمان دردهایت جلوی او زانو بزن با زخم هایت
من عشق را می گویم ,ای که من فدای خنده هایت ..
منبع:وبلاگ دل نوشته های من
دیروز دقایقی در سیاهی شب به اسمان نگریستم تا ستاره ام را بیابم.اما ستاره ام رانیافتم دلیش را میدانی, بدان ستاره من ان چنان بزرگ است که در این اسمان کوچک جا نمی شود.ستاره من تویی............
منبع:وبلاگ دل نوشته های من