خنده ات در دلم لرزه می اندازد جهان زیبایش را به تو می بازد
خانه عشق را در دلم می سازد هر لحظه قلبم چشمی به راه تو می اندازد
انگار نبض های زندگی در چشمان تو می زنند مرا از امواج بی رحم غرورم میکنند
به امن ساحل تو می اورند بی کسی را از یادم می برند
ناز نازترین دنیا را به جان می خرند و بوسه کنان از جای رد پاهایت می گزرند
ثانیه ها حسرت تک نگاه تو را می کشند مرا به جهان پاکی یارم می برند
این قلب و دل وابسته ام فقط تو را دوست دارند
امروز چشمانت رادیدم قطر ای از جام عشق چشیدم
با غرور رابطه را بریدم صدای خنده هایت را شنیدم
بهه سوی عاشق شدن دویدم من زیباتر از تو را ندیدم
فاصله های دوری را شکستم با تو عهد عاشقی بستم
ارامش قلبم تکرار نام زیباییست که صاحبش نهایت پاکیست
دل منتظر روز قراریست چشمان منتظر رو دیداریست
روزی که برای خود کتابیست از جنس عشقی که باید زیست
به اسمان این شهر بگویید همچنان اشک هایش را بریزد باید هر روز ان چنان ببارد که انگار عزیزترین خود را ندارد تا وقتی که عزیزترین این شهر برگردد S.s